مدح و ولادت سیدالشهدا، حضرت عباس و امام زین العابدین علیهم السلام
مرا وصـل کـرده نـیـازم بـه تـو رسـیـدم در اوج نـمــازم بـه تـو ســراپــا نــیــازم، بـنـازم به تـو بـفـرما! که جـان را بـبازم به تو تویی قـلبـم و بیتو سنگـم حسین بدان که بدون تو لـنـگـم حـسـین شـرف بر عـقـیـق یـمن میدهی مِــی از بــادۀ پـنـج تـن میدهـی سـبو را، ز دست حسن میدهی به من اذن نـوکـر شـدن میدهی در خـــانـــۀ تــو ادب مـیکــنــم فقـط گـریـه از تو طلـب میکـنم درست است سنگین شده پوشهام درست است بیزاد و رهتوشهام هنوز از نجف، مست آن خوشهام به دنبـال بـوسه به شـشگـوشهام به شوق تو پَر از قـفـس میکشم به دور ضریحت نفـس میکـشم شود کوثر، اشکِ گـرانقـیمـتت شـفـا مـیدهـد چـای بـا تـربـتـت نـصـیـبم نـمـا بـاز هم رحـمـتـت مـنـم رعـیـتِ رعـیـتِ رعـیـتـت عبای خودت را به چـشمم بکش به این پیکـر زخـم، مرهم بکش به روی رکـابـم نـگـیـن میزنـم رویش نقش عرش برین میزنم عـلـم را به روی زمـین میزنـم درِ بـیـتِ اُم الـبــنــیـن مــیزنــم بهـین مَه به هفت آسـمــان آمــده عــلـــمـــدار اربــابمــان آمــده صفا داده اشکـش به جریان نیل ز لعـلـش طلب میکـند سلـسبـیل اسـیـر نگـاهـش شـده جـبـرئـیـل به قـنـداقـهاش جـان عـالم دخـیل فـدای دو تـا چـشـم او نـشـأتـیـن بـقـربـان دسـتـان ذخـر الحـسـین رجـزهاش از الان همه حـیدری شده کـار شـمـشـیر او صفـدری ابالـفـضلیَ است و عـلی اکـبری زنــــد گـــردن اولـــی آخــــری به رگهای او غیرت زینب است قـدش سـایـۀ قـامـت زیـنب است جـهــنـم بـپـا مـیشـود بـا تــبـش بهـشت است مدهـوش جـام لبش عـلـی جلـوهها کرده در یا ربش به زهـرا رسـید از نـمـاز شبـش زیـارت کـه بـا زمـزمه میروم هـمـان اولـش عـلـقـمـه مـیروم عـلی را بـبـین و هـوالـهـو بـزن گدا باش و صرفاً به او، رو بزن فـقـط پـیش پـاهـاش، زانـو بـزن دم از زادۀ شــهــربــانــو بـــزن جهان، مست عطر سه سردار شد حـسـیـن بن حـیـدر پـسـردار شد چه عشقیست ذکر و وضو داشتن در این دست خـالی سـبو داشتن امــیــد فـــراوان بـه او داشــتــن درِ خــانـــهاش آبـــرو داشــتــن دمش گرم! سینه زدن رزق اوست محرم صفرهای من رزق اوست خــریــدارِ آه گـرفــتــارهــاسـت شـفــابـخـش آلام بـیـمـارهـاسـت دعـای سـحـرگـاهِ بـیـدارهـاسـت غـمـش کـاسۀ آب افـطـارهـاست قـنوتش مـناجـات شعـبانـیه است همه روضهها را خودش بانی است دلـش ابـری از آسـمـانِ حـسـیـن بـلا دیـده در کــاروانِ حـسـیــن کـجـا میرود در امـانِ حـسـین؟ چه دارد به سر، ساربانِ حسین؟ صدا زد به این حج، پریشان برو عـقـیق خـودت را بـپـوشان برو |